د?شب نخواب?دم که درس بخونم و دو تا ل?وان نسکافه خوردم...انقد امروز صبح? حال بد? داشتم که احساس مرگ داشتم!!!!دستام ?خ کرده بودن، بدنم داغ بود ول? تو? تنم ?خ زده بود!همش م? لرز?دم تو? کلاس! تازه تو? کلاس ر?اض? که قشنگ ?ه ربع ب?هوش بودم و اسما ب?دارم کرد!کلاس معادلات که د?گه داغوووون بودم!!! خوابم م?ومد و معده ام درد وحشتناک? داشت! و همش سردم بود!خدا رو شکر د?گه عصر کلاس نداشتم! تازه وقت? رفتم سلف د?دم به جا? ف?له ماه?، قزل آلا آوردن که پر از روغن بود...اصن حس تو سلف نشستن نداشتم واسه هم?ن غذامو گرفتم که ب?ارم خوابگاه ول? موقع اومدن مهرناز رو تو سلف د?دم که دنبال کارت دانشجو?? ?ک? از بچه ها اومده بود تو? سلف ول? خانومه گفت با?د بر? امور دانشجو??. رفت?م امور دانشجو?? و دوباره خانومه کل?د اتاقک? که کارت اونجا بود داد به ?ک? که ب?اره اونجا درو باز کنه کارتمونو بده. دوباره با بدبخت? اومد?م سلف ول? دختره به جا? کل?د اتاقک، کل?د بورد رو آورده بود!!!!!! داغ کرده بودم حساب?! با اون حال نزارم ه? م?رفتم امور دانشجو?? و دوباره م?ومدم سلف!نذاشتم مهرناز ب?اد و خودم رفتم امور دانشجو?? کل?د و گرفتم و کل? با زنه دعوا کردم و آوردم و دادم دست دختره تو? سلف و کارتو داد! حالا تو? ا?ن ه?ر و و?ر جلو? سلف هم مراسم روز ا?دز بود و کل? آدم اونجا بود و ما هر دفعه با?د از ب?ن ا?ن همه دختر و پسر م? رفت?م امور دانشجو?? و دوباره م? رفت?م سلف! ?ن? ?ه وضع? بودااااا!!!!!د?گه توبه کردم که شبا ب?دار بمونم...