1. د?روز بچه ها? مجمع دانشجو?ان عدالت خواه تو? دانشگاه جلو? سلف ?ه تر?بون آزاد راه انداخته بودن که راجع به مذاکرات هسته ا? بود. ?ه سر? از بچه ها که اومدن صحبت کردن کلن فقط واسه مغلطه اومده بودن و ?ه سر? د?گه شعار م? دادن و حرف درست? نداشتن ول? ?ه چند نفر? اومدن و چهار کلام حرف حساب زدن و بق?ه جواب? نداشتن چون اصولن حرف حساب جواب نداره!!!در نوع خودش حرکت جالب? بود...2. دو روز پ?ش خ?ل? خوشحال و با آرامش و سلانه سلانه داشتم م? رفتم دانشکده و در راه برا? خودم آهنگ زمزمه م? کردم و کل? شاد بودم که رس?دم جلو? در داشکده و ترم بالا??م آقا? دکتر رو د?دم که ?هو برگشت به من گفت :چ? شده چرا انقد داغوون?د؟؟؟!!!من و باز هم من!!واقعا ملت چه استعداد? در گند زدن به روزِ شادِ بق?ه دارن!!!!!!!!!!!!!!3. از جمعه که آخر?ن کانتست ا?نترنت? رو داد?م، تا الان کل? خوشحال بودم که د?گه م?رم سر وقت درسام و درسا? تلنبار شده رو جبران م? کنم ول? امان از هم ت?م? ب? فکر!!!داشتم تو? راهرو? دانشکده با دوستم قدم م?زدم که ?هو هم ت?م? عز?زم رو د?دم که بهم خبر داد رفتن پ?ش استاد و التماس کردن که استاد سهم?ه بگ?ره واسشون که برن مسابقات شر?ف رو شرکت بکنن و استاد هم در عوض گفته با?د تا آخر آذر ماه 90 تا سوال برنامه نو?س? حل شده تحو?ل استاد بد?م ?ن? نفر? 30 تا!!(حال بماند که چقد واسه ا?ن التماسا?? که پ?ش استاد کرده بود و بنده اصلن ازش نخواسته بودم! سر بنده منت گذاشت!)من:خدا?ا به من رحم کن!4. امشب برق ?ه چند دق?قه ا? قطع شد، بچه ها انقد ج?غ کش?دن و مسخره باز? در آوردن و دست و ج?غ و کِل و هورا و....که سرپرست ب?چاره اومد تو ح?اط گفت تو رو خدا بسه!!! و کل? دعوا کرد و ما هم کل? خند?د?م!مهرناز آش آبغوره پخته بود و چون برق نبود تو? تار?ک? خورد?م و کل? خند?د?م.
- ۹۳/۰۹/۱۰