دیشب عروسی خواهرم بود و مهشاد هم اومده بود کرمان. کلی خوش گذشت.مادر آقا حامد و خواهرش اومده بودن ومامان اوردشون سر میز ما نشوندشون!!!! :|لباسم خیلی خوشگل شده بود و همه تعریف کردن. زهرا دختر خاله ام (جاری آینده ^_^) همه اش منو می کشوند وسط مجلس... منم که هیچی بلد نبودم و همش تو خوابگاه با بچه ها مسخره بازی در اورده بودیم...ولی بدک نبودم!!!بعدشم عروس کشون و کلی خوشگذرونی...هممون کلی خوشگل شده بودیم!پسرخاله ها هم خوشتیپ شده بودن. مخصوصن مصطفی که ریش گذاشته خیلی بهش میاد.آقای سالاری (نامزد خواهرم) رقصید! هممون تعجب کردیم. بهش گفتم : آقوی سالاری رو نمی کردیاااا!!!تازه مهدی (داماد بزرگه! ) هم رقصید! (O.o)کلی عکسای بامزه گرفتیم.پ.ن:مهشاد همش یاد رضو بود :'(