خاطرات روزانه

برای اینکه یادم بماند چه بودم و چه کردم....

خاطرات روزانه

برای اینکه یادم بماند چه بودم و چه کردم....

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۰
  • ۰

روز دوم سفر

ساعت 15:18 ا?نجا اتوبوس. دار?م م?ر?م قوچان. د?شب با Alisss دعوا کردم و خب خ?ل? توپ?دم بهش. بهش گفتم دکترت وجود خارج? نداره. نکنه تو مر?خ م?ر? مطبش؟ اونم گفت همش رو اعصابش راه م?رم.... :| امروز صبح ساعت 8 رس?د?م مشهد و از 9 تا 12 حرم بود?م و ساعت 12.5 رفت?م ناهار تو? ?ه رستوران? و همه پ?تزا خورد?م البته آقا? رمضان? و آقا? اند?ک و استاد پورصالح? کوب?ده خوردن چون معده ? فرش?د حساس بود و نم? تونست پتزا بخوره و اون آقا?ون هم خب کله گنده بودن! تو? حرم ?ه حس بد? داشتم که بعدش خوب شد! مهسا انقد اشک ر?خت که اعصاب منو خورد کرد...در تمام ا?ن مدت ها ا?نترنت نداشتم و اصن حس روشن کردن لپتاپ نبود!
  • ۹۳/۰۸/۲۸
  • ft _nk

نظرات (۱)

  • خانم والیوم
  • Alisssss کیه؟

    دکترش کیه؟ + هزار تا سوال دیگه
    شمام سلطانی میخوردین حال اونا رو میگیرفتین

    مهسا چرا گریه میکرد؟واسه امام رضا (علیه اسلام) ؟
    پاسخ:
    قسمت اول رو جواب نمیدم :) شرمنده! ما پیتزا خوردیم اتفاقا خوشمزه بود :) اره دیگه...دلتنگ بود

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی