نم? دونم د?شب چطورم شد که هنوز مداح داشت دعا? سلامت? امام زمان عج رو م? خوند اشکام صورتمو خ?س کرد...هنوز خبر از اون ب?مار? دوستم نداشتم...انقد بغض فرو خورده داشتم که انگار? فقط منتظر محرم بودن...انقد اون گر?ه به دلم نشست که امشبم حسرتشو داشتم... حسرت ا?نکه دوباره اشک? رو صورتم ب?اد و دلم بلرزه از حرفا? مداح...نم? خوام متن ادب? بنوس?م و بگم من خ?ل? نوشتنم خوبه...نه!...حرفا? دلِ خودمو م? نو?سم...دلم امشب سوخته تر بود...همش ?اد دوستم بودم...آخرا? مراسم که داشتن دعا م? کردن، مداح گفت برا? مر?ض? که التماس دعا گفتن...و جمع?ت " امن ?ج?ب... " م? خوندن...کاش برا? مر?ض?ِ دل منم ?ه دعا?? بخونن..کاش!
- ۹۳/۰۸/۰۴